پرهامپرهام، تا این لحظه: 6 سال و 11 ماه و 22 روز سن داره

پرهام گمپ گل مامان و بابا

اول مهر

مهر که می آید، پاییز آغاز می شود. برگ های درختان که شروع به ریزش می کنند، شکوفه های لبخند کودکان، یکی یکی گل می دهند. در فضای کلاس ها. تخته سیاه ها، چشم انتظارند تا سراپا پر شوند از عطر لبخندهای هم شاگردی ها. کلمات مهربان، بی تابند تا دستی کوچک، با مداد شوق، بر صفحه های سفید دفترهای چهل برگ، بنویسدشان. نفس مامان ریحانه کلاس اولی شدنت مبارک😍 مدرسه غیر دولتی رهپویان وصال ممنونم که امروز انقدر زیبا برای من و بابایی ساختی نمیدونی من و بابا چقدر ذوق زده ایم خیلییییی زیاااد جشن یک روز قبل مدرسه در علی ابن حمزه (ع)                   ...
1 مهر 1398

نازنین پسرم

به خاطر تو همیشه مهربان خواهم ماند و همه تلخی ها را از تو پنهان میکنم تا تو در ارامش دنیا و تمام لذتهایش را تجربه کنی عاشقتم پسر مهربان و مودب و خوشتیپم😍       ...
16 شهريور 1398

تابستان 98

تابستون و خوش گذرونی😍       خداوندا پناه پسرم باش جهان تاریکی محض است.میترسم کنارش باش تویی یکتا.تویی بی همتا .تو در سختی پناهش باش   ...
14 مرداد 1398

چای با بهار نارنج شیراز

بهار شیراز که به میانه فرودین می‌رسد، غنچه‌های سفید نورسته در میان برگ‌های همیشه سبز درختان نارنج، مردمک دیده هر گردشگری را پر می‌کند و آرام آرام که می‌شکفد و باز می‌شود، عطرش، مشام را سِحر می‌کند و جان پر می‌شود از لطافتی بهشتی....
21 ارديبهشت 1398